تبليغاتX
نامه های باد - شب پریشی های از یک تا بی نهایت...
به استاد سید علی صالحی که کلمات را به یاد من آورد.

1 -


دانه های تسبیح
یکی یکی می میرند
وقتی ذکر ها را
یکی یکی
فراموش می کنم
و ستاره ها
یکی یکی
جذب ماه می شوند
و ماه منفجر می شود.

- هزار تکه آینه ای
به دیوار اتاقم... –

صبح در چشم هایم
هزار ستاره
و بر لبانم ذکر خاموشی نقره ای
نوید تولد سیاره ای تازه را می دهند
که دانه های تسبیحش
یکی نور و
یکی تاریکی ست.


2-


باید ذکری دراین شب
پنهان شده باشد
که راه ساحل را نشانمان دهد.
پیچک همسایه خلوصش را
از مادریغ کرده است
وگرنه همین امشب
آتشی منتظر ماست.
باید تسبیح تازه ای بسازم.
تا فصل نیلوفرها
به سمت ماه و ستاره زمزمه می کنم:
یا سکوت
یا سکوت
یا سکوت...


3-


به خلسه در عطرهمین لاله عباسی ها
قناعت می کنم
از باد رد می شوم
گره های کور رگ هام باز می شود و
خیالی در من جاری:
آسمان پایین آمده است
مرا به خوشه چینی نقره و آیینه
میهمان کرده اند.



4-


آی نگهبان رویاهای نقره ای!
برای ما
پروانه های آبی به دنیا بیاور
تابه سکوت تعبیرها
دل خوش کنیم .
فردا
که نیلوفرهای ارغوانی
صبح ما را با باغچه قسمت می کنند
لبخند خواهیم زد
و هیچکس نخواهد فهمید
چه افسانه هایی در گوش ما
زمزمه کرده اند.


5-


سازشان را با تنهایی من کوک می کنند
شبی
با شیطنت ستاره ها
شبی
با شعرهای من...

امشب که هر سه در منند
به ساز من می رقصند
جیرجیرک ها!


6-


نه از ستاره
نه از ماه
من کلماتم را از باغچه چیده ام
و لا به لای کاغذها
از این بوته های کوتاه قد
با عطر نعنا و لاله عباسی
هم ستاره
هم ماه
هم باد...



+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 22:56  توسط سعیده زارع سریزدی  |